به نام او
درود بر شما اهالی اصیل موسیقی اصیل ایرانی.باز هم افتخار این رو دارم که با پستی دیگر در خدمت شما باشم از آنجایی که می دیدم خیلی از کسانی که به این وبلاگ مراجعه میکنند برای دانلود آلبوم با ستاره ها از همایون شجریان می آیند تصمیم گرفتم آلبوم زیبای دیگه از همایون شجریان با نام ناشکیبا بگذارم.درضمن برای سهولت دانلود شما عزیزان این آلبوم رو یکجا آپ کردم.
ای با منو پنهان چو دل از دل سلامت میکنم
تو کعبه ای هر جا روم قصد مقامت میکنم
دانلود کنید کل آلبوم با حجم ۲۴ مگابایت
از راست به چپ:همایون شجریان/رایان شجریان/همسر همایون/و کتایون خوانساری همسر استاد محمد رضا شجریان
نظر هم که یادتون نمیره!!!
به نام خداوند جان و خرد
سلام به شما موسیقی دوستان که موسیقی اصیل رو زنده نگه داشتید.باز هم بعد از کمی غیبت به خدمت شما رسیدم و باز هم با دانلود.امروز ۲ کلیپ کم حجم ویدیویی براتون آپ کردم که اولی قطعه ای از هنر نمایی استاد شجریان و همایون هست که خودم دقیقا نمیدونم کجا اجرا شده(اگر میدونید به من هم بگید!)و اما دومی که خیلی هم دو ستش دارم از اجرایی است که در کپنهاگن برگزار شده که همایون شجریان "نگارا" رو در حضور پدرش و با نوازندگی کلهر میخونه.
۱-دانلود کنیدمحمد رضا شجریان و همایون با فرمت۳gp وحجم۲ meg(قابل استفاده برای موبایل)
۲ـدانلود کنید "نگارا" با حجم ۶ meg و با فرمت flv
راستی....نظر یادت نره!
به نام دوست
با سلام خدمت همه ی شما دوستداران موسیقی سنتی بابت تاخیر ۱ ساله باید از شما پوزش بطلبم.نمیدونم از کجا شروع کنم ولی ایجاد تغییرات ظاهری اولین کاری بود که کردم البته چیزهای دیگری هم هست که کم کم می بینید مانند آپلود آهنگ هایی زیبا از آرشیو خودم و دیگه نه از سایتهای دیگر.
امروز می خواهم با این ۲ لینک آپلودی از خجالتتون در بیام.شنیدن سمفونی های کلاسیک که در اروپا مثل سنتی خودمان است لذت بخشه.ولی شنیدن اونها با سازهای سنتی و ایرانی لطف دیگه ای داره!تعجب نکنید حقیقت داره.که آن هم دسترنج استاد کیوان ساکت است.
پیشنهاد میکنم این دو آهنگ رو به هیچ وجه از دست ندید.
دانلود کنید آهنگ ۳.۵ مگابایت Turkish murch
دانلود کنید آهنگ معروف LOVE STORY البته ابن بار متفاوت!
نظرتون رو هم لطف کنید.

توجه : پسورد فايلهاي زيپ، www.harmonia.ir مي باشد.

حميدرضا نوربخش اينك از معدود مدرسان دوره صداسازي به شمار ميرود. صداسازي دوره پيش نياز آواز و رديف آوازي است كه قدمت تدريس آن به شكلي كه مدنظر نوربخش- دست پرورده استاد شجريان- است؛ به زحمت به يك دهه ميرسد. گفتگوي همشهري را با وي ميخوانيد:
گفتوگو با حميد رضا نوربخش، خواننده و مدرس صداسازي شايد تا آخر عمر هم نتوانيم.. علي شيرازي در سالهاي ابتدايي دهه هفتاد، استاد فرامرز پايور و گروهش آوازخوان جواني را به دوستداران موسيقي معرفي كردند كه خيليها او را شجريان آينده ميناميدند. اين جوان هرچند كه در اندك زماني توانست نام خود را به فهرست كمتعداد شاگردان تأييد شده قديمي استاد شجريان اضافه كند؛ اما در سالهاي بعد با ورود پيدرپي خوانندگان جواني كه همه آنها به شيوه شجريان ميخواندند؛ به يكي از دهها خواننده اين مكتب تبديل شد.
با اين وجود در دوره جديد نيز «حميدرضا نوربخش» به صورتي ديگر نام خود را- حداقل در ميان اهل فن- مطرح كرد. او اينك از معدود مدرسان دوره صداسازي به شمار ميرود.
صداسازي دوره پيش نياز آواز و رديف آوازي است كه قدمت تدريس آن به شكلي كه مدنظر نوربخش- دست پرورده استاد شجريان- است؛ به زحمت به يك دهه ميرسد. اين دوره آموزشي در وضعيت اخيرش محل مناقشه و بحثهاي فراواني ميان كارشناسان موسيقي و آواز بوده است. موافقان صداسازي آن را لازمه فراگيري رديف و توليد صداي مطلوب ميدانند.
در مقابل اكثر مخالفان، بدون آن كه با اصل صداسازي مخالف باشند، معتقدند كه اولاً صداسازي همواره به نوعي در دورههاي آموزشي آواز وجود داشته و ثانياً بيشتر خوانندگان قديمي ضمن داشتن صداهاي مستقل به خوبي و با كمترين نقص آواز ميخواندهاند.
در حالي كه امروز صداهاي بيشتر خوانندگان جوان و ميانسال ضمن داشتن شباهت به يك استاد، داراي معضلات و كمبودهاي فراواني هستند. با اين پيش زمينه، نزد حميدرضا نوربخش- از معتقدان پروپاقرص صداسازي به مفهوم جديد و مدرس شاخص اين رشته- رفتيم. او با حوصله، صراحت و اعتماد به نفس بالا پاسخ پرسشهاي ما را داد. ضمن اين كه باب بحث و گفتوگو در اين زمينه همچنان باز است و مشاركت صاحبنظران در آينده ميتواند به آسيبشناسي آواز ايراني كمك شاياني بكند.
صداسازي يعني چه؟
صداسازي را ميتوان به بدن سازي در ورزش تشبيه كرد؛ يعني به نوعي انجام نرمشهاي مربوط به حنجره و اين كه هنرجوي آواز بتواند حنجره خود را پرورش دهد و تقويت كند.
منتهي صداسازي در مقولههاي مختلف، تكنيكهاي متفاوتي را ميطلبد. به طور كلي صداسازي يعني افزايش قابليتهاي حنجره و به فعل در آوردن قوههاي نهفته در آن. اين از معني صداسازي با اين تفاوت كه در مثلاً هنر تئاتر، صداسازي معنا و تكنيك خاص خود را دارد.
همچنين در بازيگري براي سينما و گفتن ديالوگها يا در اپرا و آواز كلاسيك و از همه مهمتر آواز ايراني، در هريك از اينها صداسازي مختص همان رشته است. منتهي اين كه صدا را با چه هدفي و براي چه منظوري ميخواهيم بسازيم؛ موضوع فرق ميكند.
آيا شما با صداسازي در مقولههاي هنري ديگر مثل فن بيان هنرپيشهها هم آشنا هستيد؟
خيلي دقيق نه، ولي در حد مطالعه چرا.
شمهاي از تاريخچه صداسازي در ايران را بيان كنيد.
اين واژه نه خيلي جديد است و نه خيلي عجيب و غريب! گاهي كه اسم آن بر زبان ميآيد؛ بعضيها فكر ميكنند مقوله تازهاي است يا مثلاً تازه از آسمان آمده و طبيعتاً يك عدهاي جلوي آن موضوع ميگيرند. به نظر من شايد خوب طرح نشده باشد. اگر به خوبي و به صورت شفاف طرح شود؛ فكر نميكنم كسي منكر الزام وجود آن شود و يا تصور كند كه چيز تازهاي است. ميگويم اين مقوله تازهاي نيست؛ چون بالاخره در گذشته هر كسي كه ميخواسته آواز بخواند؛ تمرين ميكرده است. خوب آواز را كه بدون تمرين نميشود خواند. اين تمرين كردن همان صداسازي است. منتهي هيچ وقت به شكل مدون در نيامده است. شايد شكل تدوين شده آن نو و جديد به نظر بيايد.
در حالي كه فكر ميكنم كه همه پيشينيان و قدما به آن توجه ميكرده و آن را انجام ميدادهاند؛ حتي بهطور ناخودآگاه. يعني اين كه هركسي كه ميخواسته آواز بخواند بايد صدايش را آماده ميكرده، وسعت آن را ميسنجيده و در افزايش وسعت و قدرت آن ميكوشيده است.
اما اين كه به عنوان پيش نياز آموزش آواز و رديف به آن توجه شود؛ متعلق به چه دورهاي است؟
فكر ميكنم از اين نظر، صداسازي تازگي داشته باشد. در مورد آموختن ساز هم فكر ميكنم كه در دوره قاجاريه به اين صورت بوده كه هنرجو سازي در دست ميگرفت و نزد معلم از ابتدا درآمدي را با هم مينواختند. بعد رديف را خيلي دست و پا شكسته و به نرمي شروع ميكردند تا كمكم هنرجو راه بيفتد. بعدها عزيزاني مثل وزيري و خالقي متدهاي سادهاي را طراحي كردند كه مثلاً ساز را چهگونه بايد در دست گرفت و مضراب زدن چگونه است و چه و چه... به مرور انگشتان دست ورزيده و هنرجو آماده نواختن رديف ميشود.
خوب در آواز هم به همين شكل است. يعني اين كه به جاي آموزش درآمد شور يا ماهور به شكل ابتدا به ساكن به هنرجو، ميآييم صداي او را پرورش ميدهيم.
يعني منظور شما اين است كه در قديم كه اكثر خوانندگان بياشكال و كم اشكال ميخواندهاند صداسازي كار كرده بودند؟
بعضيها برحسب اتفاق صدايشان آمادگي لازم را دارد. يعني از بچگي خواندهاند؛ مثل خود ما. خوب ما كه از ابتدا صداسازي كار نكرديم؛ نه من و نه آقاي شجريان. همينطور اول بم ميخوانديم؛ زير ميخوانديم، چون قديميها ميگفتند صدا بايد بم و زير اجرا شود. ما بر حسب اتفاق درست تمرين كرده بوديم و خيلي از خوانندهها به همين صورت درست تمرين كرده بودند. البته خيلي از قديميها هم صدا داشتهاند اما درست تمرين نكرده بودند و اين اشكال در صداهايشان مشهود است.
نظر شما راجع به گروهي كه به آموزش ابتدا به ساكن رديف معتقدند و ميگويند صدا را بايد حين خواندن رديف ساخت؛ چيست؟
در اين صورت هنرجو از اول بسمالله و درآمد شور مجبور است اداي استاد را در بياورد. اصلاً اداي خواندن رديف را در بياورد و ملودي را با يك زبان عجيب و غريبي بيان كند. آخرش ميبيني كه اين كار نشدني است. در نهايت آنهايي كه صدا دارند خوب وضعيتشان بهتر است و آنهايي هم كه صدا ندارند؛ هيچ چيز به هيچ چيز! اين طوري شد كه در سال 1373 پس از پنج سال كه ديدم اين گونه تدريس كردن هيچ محصول خوبي در پي ندارد؛ كلاسهايم را تعطيل كردم، رفتم پيش استاد و عرض كردم كه مشكل آواز اينهاست. بعد با آقايان كرامتي، شفيعي، رفعتي و جهاندار- كه بعضاً ميآمد و كمي دور افتاده بود- آمديم و موضوع جلساتمان را صداسازي تعيين كرديم.
يعني نزد استاد شجريان به نوعي به آسيب شناسي آواز ايراني پرداختيد؟
بله تقريباً از حدود سال 1372 تا 1376 يعني به مدت چهار سال موضوع بحثهاي ما اين مسأله بود. با هم مينشستيم و نكاتي را كه به نظرمان ميرسيد مطرح میكرديم. استاد نظرشان را ميدادند كه مثلاً اينطور بايد شروع كنيد. بيشتر ميگفتند كه اين كشش را اينگونه بايد اجرا كنيد و اين ويژگيها را بايد داشته باشد. مباحث ديگر هم مربوط به تحرير دادن بود.
يعني نخستين بار خود استاد اين دوره را براي شما گذاشت؟
بله.
همايون هم در آن كلاسها حضور داشت؟
آموزش او هم، هم زمان با دوره ما بود. بعد از آن دوره من اولين نفري بودم كه از سال 1377 شروع به تدريس صداسازي كردم و تاكنون نتيجه خوبي هم گرفتهام.
اين 8 سال تدريس چه نتايجي در برداشته است؟
نتيجهاش اين بوده كه شاگردانم وقتي امروز در جايي دهانشان را باز ميكنند و ميخوانند؛ تحريرشان سرجاي خودش است. وسعت و حد و حدود صدايشان را ميشناسند. الكي داد و بيداد نميكنند و جيغ و فرياد بيخودي نميزنند. به خوبي هم درك ميكنند كه وقتي مرد از دوره بلوغش گذشت و صدايش تثبيت شد؛ ديگر به آن صورت وسعت صداي او قابل افزايش نيست. فلان نت زير را هم اجبار و الزامي نيست كه همه بخوانند. يكي ممكن است بتواند؛ يكي هم شايد نتواند. اما با كيفيت ميتوانيم جبران كميت را بكنيم. يعني همان كاري كه استاد بنان موفق به اجراي آن شد... دقيقاً در صداي بنان كسي هيچ خلائي احساس نميكند كه كاش او سه پرده بالاتر را ميخواند. ضمن اين كه از نظر زيباييشناسي هم بسيار اثرگذار آواز ميخواند. ديگر اين كه حتماً شنيدهايد كه با مرحوم ظلي تمرين ميكرده و جاي صداي او ميخوانده است. ولي وقتي به او ميگويند كه صداي شما در پردههاي زير خوشرنگ نيست ميپذيرد. حالا نه اين كه نميتوانست اما حذر ميكرد؛ چون زيبايي نداشت. به نظر ميرسد بنان از معدود خوانندگان صدساله اخير است كه وحدت رنگ و تناليته صدايش در تمام نتهايي كه اجرا كرده حفظ ميشده است. چيزي كه در بين خوانندگان فعلي تقريباً وجود ندارد... ما هم با همين هدف كار را شروع كرديم. اما موضعگيريها و مخالفتها به تدريج شروع شد. سپس به نظرم آمد كه اين موضوع چون شكافته نشده با آن مخالفت ميكنند. وقتي با آنها صحبت كرديم ديدند يك چيز من در آوردي و عجيب و غريبي نيست.
حالا شايد حرف ما براي بعضيها مقبوليت نداشت؛ اما صرفنظر از اين كه استاد شجريان براين مسأله صحه گذاشتند چون موضوع دو دو تا چهار تاست هر آدم عاقلي برآن صحه ميگذارد اتفاقاً اگر آنها ايرادي هم بگيرند؛ هيچ كسي در مقبوليت نظر و جايگاه استاد شجريان ترديدي به خود راه نميدهد.
تصور من اين است كه ايرادي كه منتقدان وارد ميدانند بيشتر در اين نكته است كه محصول صداسازي به معنايي كه در اين سالها رواج پيدا كرده بيش از آنكه خوانندهاي باشد كه بر صداي خود مسلط باشد در واقع مدلهاي درجه دو و سه و چهار و مقلداني است كه همه آنها يك جور و يك شكل ميخوانند. يعني اينكه سالهاست كه قبل از اينكه كسي در جمعهاي خودماني يا كنسرتها شروع به خواندن كند، ميتوان حدس زد كه چه جور صدايي دارد و چگونه ميخواند.
ببينيد، يكي از مشكلات اين است كه در واقع اينها صداسازي نكردهاند، اول تحقيق كنيد كه آيا به غير از من كسي صداسازي تدريس ميكند يا نه. من فكر نميكنم كه به جز من كسي كلاسي در اين زمينه داير كرده باشد كه به قول فرمايش شما از صافي استاد شجريان گذشته باشد. نكته مهم اينكه بحث شناخت صدا و تدريس صداسازي بيتعارف كار هر كسي نيست.
تمرينها و اتودهاي آن هم اصلاً سخت نيست. اتفاقاً خيلي هم ساده است و همه آنها را ميشود در يك جلسه درس داد، حتي ميتوان همه را روي يك نوار منتشر كرد. اما مسئله مهم، بحث شناخت صداست.
يعني به محض اينكه كسي دهانش را بازي ميكند؛ بفهمي مشكلش در خواندن چيست و از آن مهمتر يعني شناخت حنجره و بافت آن، ديگر اينكه هر كسي به محض اينكه ميخواند من ايرادش را متوجه ميشوم و به او تذكر ميدهم، او هم ميفهمد اشكالش همين است، اين توانايي را من دارم.
خب، استاد شجريان كه به مراتب بيشتر دارند و ايشان هم ميدانند كه من دارم و به من اجازه اين كار را دادهاند. اما مشكلي كه شما ميگوييد؛ اين است كه وقتي ما فقط از صبح تا شب به نوار صداي استاد شجريان گوش بدهيم، ديگر فقط ميتوانيم اداي ايشان را در بياوريم. آن وقت ديگر همه صداها شبيه هم ميشود و شدند و اين اتفاق افتاد. بعضي وقتها هم به شكلي زننده!
خب، آقاي شجريان فيزيكي مخصوص به خود دارد و از لحاظ جسمي، ميميك چهره، بافت حنجره، فضاي دهان و اندازه سر او و آوازش بر اين ويژگيها و مختصات خوش نشسته است. اما اگر ديگري بخواهد اداي ايشان را در بياورد، بعضي وقتها تمسخرآميز و مضحك ميشود.
يعني آدم دقيقاً ميبيند كه بعضيها سعي ميكنند فرم صورتشان را هم مثل ايشان در بياورند! اما در ميان شاگردان چنين چيزي نيست. شما فقط يك نفر را نشان بدهيد كه از اين نوع مشكلات داشته باشد. اصولاً بعضيها بافت حنجرهشان به آنها اجازه نميدهد تا مثل شجريان بخوانند.
اينها اتفاقاً كساني هستند كه هنوز از مرحله صداسازي عبور نكردهاند. در صداسازي وظيفه معلم اين است كه به فلان شاگرد بگويد شما صدايت به شيوه استاد قوامي ميخورد يا به ديگري بگويد صداي تو به شيوه استاد بنان ميخورد، يعني معلم بايد توانايي هر حنجره را بيابد و به صاحب آن گوشزد كند.
نقاط ضعف و قوت صدا را به هنرجو بگويد و راه برطرف كردن ضعفها را به او نشان دهد. اما وقتي كه همه از صبح تا شب فقط به يك صدا گوش ميدهند و فيلم اجراهاي او را ميبينند خب، اوضاع اين طوري ميشود ديگر...
يكي از معضلات موجود در بيشتر اين صداها فقدان صداي بم شسته رفته و مطلوب است...
بله اين در حالي است كه بمخواني جايگاه رفيعي در آواز دارد. تحريرهاي اين افراد به هيچوجه سرجاي خودش نيست و در فضاي دهان به صورت «ها ها ها» اجرا ميشود. اين صداها در واقع به مشكلات اوليه و ابتدايي دچارند. صداي ميانيشان به كنار، آنها در اوج مشكل صدادزده دارند و مدام رنگ صدا تغيير ميكند.
اينها بايد در صداسازي مشكلات خود را حل كنند. نه اينكه فكر كنيم و اين طور جا بيندازيم كه صداسازي اين معضلات را به وجود آورده است!
آقاي نوربخش، تعريف شما از تقليد چيست؟
يعني طابق النعل بالنعل از روي كاري كپيكردن...
تقليد در هنر چه معنايي دارد؟
در هنر هم همينطور. يعني اينكه شما يك كار يا اثر هنري را عيناً كپي كنيد. طبيعتاً يادگيري هنر با تقليد شروع ميشود.
تقليد در هنر تا كي بايد ادامه پيدا كند؟
در دوره مصرفكنندگي هنرجو، تقليد هم هست. يعني تا زماني كه مصرفكنندهايم بايد تقليد كنيم. اما موقع توليد ديگر نبايد به تقليد ادامه دهيم. منتهي در اينجا متخصصان چيزهايي را با هم خلط ميكنند و آن اينكه به شيوه كسي آواز خواندن با تقليد از او بايد فرق داشته باشد.
ببينيد، تقليد يعني اينكه عيناً كپي برداريد. مثل فرم صدادهي و اجراي مو به موي جملهبندي تحريرها، يعني اينكه هيچ چيز از مقلد در آواز وجود نداشته باشد. اما زماني ميرسد كه انتخاب شعر آواز، جملهبنديها و تلفيق آن با موسيقي هم مال شماست؛ اما بوي فلاني را ميدهد. اين ديگر تقليد نيست بلكه خواندن به شيوه آن شخص به شمار ميرود.
مثل خواندن به شيوه استاد بنان كه اگر آن را آناليز كنيد، مثلاً ريتمش مال بنان نيست يا حداقل اينكه هست اما خواننده اين هنر را داشته كه نشسته و اينها را مثل يك اثر كولاژ كنار هم چسبانده و اجرا كرده است.
اين كار مهر و امضاي شخصي پيرو شيوه بنان را برخود دارد و ديگر نميتوان به او عنوان مقلد را اطلاق كرد. در واقع اين مسائل است كه مقداري با هم خلط ميشود. در نهايت و گذشته از همه اينها ما در آواز چه كسي را داريم كه عاري از همه كس، همه چيز آوازش متعلق به خود اوست.
اين آدم آقاي شجريان است. از هر نظر همه چيزش مال خودش است...
اتفاقاً كسي ايرادي را به شجريان وارد نميداند؛ بلكه ايراد را به كساني ميگيرند كه به تقليد صرف از ايشان ميپردازند. در حالي كه خود ايشان هم در دورههايي تقليد كردهاند؛ از بنان گرفته تا ايرج، اما همه اين مراحل را گذراندهاند. اما مقلدان امروز گويي نميخواهند يا نميتوانند دوره تقليد را پشت سر بگذارند...
هيچ كس نميتواند به صورت صد در صد خودش باشد. در كار هنري همه اين مسائل وجود دارد. ما وامدار گذشتگان هستيم و نميتوانيم از آنها جدا شويم. اتفاقاً شيوه يعني اينكه وقتي شما زماني به شيوه فلاني آواز ميخوانيد بوي او را تداعي كنيد.
اگر من فقط جملهبندي تاج را اجرا كنم؛ نميشود شيوه تاج. زماني شيوه تاج اجرا ميشود كه آواز من بوي تاج را هم بدهد. يعني آنچنان نزديك به او بخوانم كه بافت حنجره او را هم تداعي كنم. شيوه به مجموعه اينها ميگويند و نه فقط به جملهبندي صرف.
به نظر من اينكه ما مثل شجريان ميخوانيم چيزي نيست كه دقيقاً به اراده ما بستگي داشته باشد و بتوانيم تاريخي را اعلام كنيم كه تا آن روز به اين صورت ميخوانيم. گذشتن از اين دوره اولاً به هوش خواننده بستگي دارد و همچنين به تلاشي كه او ميكند.
اينكه يك نفر در رشتهاي به بار بنشيند به مجموعه عواملي بستگي دارد كه دقيقاً نميتوان گفت چه چيزهايي هستند. خواننده قاعدتاً بايد بعد از دوره مصرفكنندگي وارد دوره توليد بشود. منتها در اين راه خيليچيزها بايد به آدم كمك كنند.
بعضي وقتها عدهاي بدشانسي ميآورند. بعضي از صداها آن قدر به شخص نزديك و شبيهند كه شايد تا آخر عمر هم نتوانند از آن جدا شوند، مثلاً آقايان هريسچي و قيطانچيان، به غير از مرحوم ظلي، دو شاگرد برجسته استاد اقبال آذر بودند.
خب، ظلي از نظر صدا مستقل از اقبال بود؛ اما آن دو نفر ديگر بافت حنجره و صدايشان نزديك به اقبال بود. گاهي تا آخر عمر حتي اگر همه عناصر صداي خواننده مستقل از يك استاد باشد؛ اما رنگ صداي او آن شخص را تداعي ميكند.
با اين وجود هر كس بايد تلاش خود را براي استقلال صدايش بكند، من فكر نميكنم كه هيچ معلمي بر شباهت صداي شاگرد با خودش اصرار داشته باشد.
اما چيزي كه تقريباً دارم نسبت به آن مطمئن ميشوم؛ اين است كه تصور نميكنم كه هيچ يك از مقلدان شيوه شجريان روزي بتوانند مستقل از استاد بخوانند. آيا شما تاكنون به اين موضوع فكر كردهايد؟
اتفاقاً من راجع به اين موضوع فكر كردهام. به نظرم اين طوري نيست. اين مسئله تا حدودي به زمان نياز دارد. به علاوه، يكي از مهمترين و مؤثرترين چيزهايي كه به هنرمند كمك ميكند تا كارش شبيه خودش بشود، ارائه اثر است.
يعني حضور مداوم در بازار موسيقي؟
اين به علاوه بازتابهايي كه در قبال آثارش ميبيند. من تصور نميكنم كه به جز اين راه ديگري وجود داشته باشد. حتي در مورد شخصي مثل استاد شجريان، يكي از آفتهاي زمانه ما اين است كه امكان كار مداوم وجود ندارد. امروز ما داريم با كساني – خوانندگان قديم- مقايسه ميشويم كه هيچ وقت امكانات آنها را نداشتهايم، دائماً هم بايد محاكمه بشويم.
اول اينكه در دوره ما هيچ تريبوني براي آواز خواندن وجود ندارد. دوم اينكه وقتي ما كاري نميكنيم، بازخوردي هم ندارد چه طور بايد انتظار درخشيدن داشته باشيم و صددرصد هم خودمان باشيم، در دوره گلهاي راديو آقاي شجريان و ديگران موظف بودهاند كه ماهي يكي دو آواز تحويل دهند. يعني تا اين آواز تمام شد بايد ميرفتي سراغ اجراي آواز بعدي. دائم پخش و تحليل ميشد. تازه با آن امكانات، پانزده سال كشيد تا شجريان شد استاد شجريان! بايد همه اين مسائل را در نظر بگيريد و بعد ما را محاكمه كنيد! به علاوه اينكه در هيچ زماني هيچ كسي مثل شجريان به اين صورت بر آواز سيطره نداشته تا همه نگاهها به او دوخته شده و تا اين حد تأثيرگذار باشد.
اما امروز تقريباً بيشتر معلمان آواز در حال تدريس شيوه شجريان هستند. در اين بين آيا فكر نميكنيد كه شيوههاي ديگر به مرور از بين ميروند؟
من اصلاً تدريس اين شيوه را در بوجود آمدن اين شرايط دخيل نميدانم. اين اقبال به شجريان بيشتر به دليل جذبهاي است كه ايشان دارد. در طول تاريخ هيچ وقت اتفاق نيفتاده كه يك آدمي اينقدر جاذبه داشته باشد.
شما ببينيد، الان نه تنها در هنر موسيقي بلكه در ميان هنرمندان ديگر هم معدل هنر ايراني شجريان است. حتي چهرههاي سينمايي هم به اندازه ايشان مقبوليت ندارند. هيچ آدمي را در هيچ رشتهاي نميتوان با شجريان مقايسه كرد.
اينها مجموعهاي است كه همه را ميكشاند به سمت ايشان، به ويژه آوازخوانان را. به عنوان يك مدرس و محقق رشته صداسازي، نظرتان راجع به كيفيت صداي آقاي افتخاري چيست؟
وقتي كه ايشان به شيوه خودش ميخواند، از نظر صداسازي هيچ ايرادي بر صدايش وارد نيست، تنها زماني كه به شيوه ايرج ميخواند، تحت تأثير او، مقداري از صداي خودش فاصله ميگيرد.

امين الله رشيدي در طلوع يكي از روزهاي ارديبهشت ماه 1304 شمسي در روستاي زيبا و مصفاي راوند كاشان از پدري كشاورز و مادر شاعرزاده و شاعر منش (دختر اديب بيضائي كاشاني)متولد شد.در چهار ماهگي او را به كاشان آوردند و تحصيلات ابتدائي و متو سطه را در آنجا به پايان رساند و بلافاصله پس از پايان تحصيل در يكي از دفاتر اسناد رسمي كاشان مشغول كار شد.او در ضمن تحصيل ، نقاشي قالي ايراني را نزد استادان آن زمان، آقايان:محمد دبير الصنايع و حسن نقشپور اراكي فرا گرفت و در زماني كوتاه تا مرحله ي طراحي و ابتكار پيش رفت و در حين نقاشي نيز با مقدمات نوازندگي تار نزد نقشپور نامبرده كه تار را در نهايت شيريني مي نواخت ،آشنا شد و در سال 1325 به تهران نقل مكان يافت.
رشيدي با موسيقي به اصطلا ح كلا سيك (رديف آواز ايراني )از راه شنيدن صفحات قديم گرامافون و خوانندگان دهه 1320 راديو ايران آشنا گرديد و در اوائل ورود به تهران چند گاهي در كلاس هاي شبانه هنرستان موسيقي (تالار وحدت كنوني )اصول نت خواني را نزد آقاي موسي معروفي و يكي دو ماه نيز در كلاس موسيقي مسعود معارفي و تئوري آواز را نزد دكتر مهدي فروغ در هنرستان نامبرده آموخت و با يادگيري نت،تار را رها كرد و از آن پس نت آهنگ هايي را كه مي ساخت بدون استفاده از ساز بروي كاغذ مي آ ورد.
در سال 1328 رشيدي از طريق استاد گرانقدر موسي معروفي به آقاي عليمحمد ميثاق ،رهبر يكي از اركسترهاي راديو ايران معرفي شد و از همان سال به عنوان خواننده وآهنگساز فعاليت خود را در راديو آغاز نمودو اولين بار ترانه (رنج جدايي)از ساخته هاي زنده ياد موسي معروفي را در مايه افشاري با اركسترنامبرده در راديو اجرا كرد و همزمان،مدتي نيز در برنامه هاي موسيقي ارتش (كه شب هاي جمعه ساعت هفت و نيم بعد از ظهر از راديو ايران پخش مي شد) در اركستر به سرپرستي هنرمند گرامي علي تجويدي مي خواند و در چند برنامه راديويي محمد بهارلو نيز شركت نمود.در سال 1336 شمسي با دختري از كاشان ازدواج نمود كه حاصل آن دو فرزند دختر و پسر (افسانه وصبا)است كه آنان نيز از ذوق موسيقي بهره يي بسزا دارند.در سال 1344 بنا به مقتضيات شغلي از راديو استعفا داد و اين داستان تا ثر انگيزي دارد كه در اينجا مجال گفتن آن نيست.
رشيدي در مدت فعاليت در راديو ايران در حدود 100 آهنگ ساخت كه شعر بعضي از آن ها را نيز خود مي سرود (براي نمونه شعر ترانه ي دريا )اما بيشترين شعر آن آهنگ ها را شاعران گرانمايه ،آقايان :تورج نگهبان ،بيژن ترقي ،مهرداد اوستا ،فريدون مشيري ،رضا ثابتي ،نظام فاطمي،ابوالقاسم حالت ،نواب صفا،عبداله الفت ،پرويز وكيلي و غيره سروده اند و اكثرا به سيله اركسترهاي شماره ي 1و2 راديو ايران با نوازندگي و همكاري هنرمندان ارجمند آقايان : حبيب اله بديعي ،پرويز يا حقي،مهندس همايون خرم ،عباس شاپوري ،محمد مير نقيبي،انو شيروان روحاني ،ولي اله البرز،ياوري،حدادي و ديگر عزيزان و با نظارت و سرپرستي استادان :مشير هما يون شهردار و حسينعلي ملاح ضبط و پخش شده است.
شيوه ي رشيدي در خوانندگي و آهنگسازي ،مرز ميان سنت و نوگرايي مي باشد و به قول خودش حد وسط را انتخاب كرده است او مي گويد : " اگراين ميانه روي و اعتدال در تمام امور دنيا جاري بود چهره ي جهان و زندگي خيلي زيباتر و مطبوع تر از آنچه تاكنون هست مي بود " .
رشيدي در شاعري و نويسندگي و نقد نيز دستي دارد و مقالاتي از او در مطبوعات سالهاي قبل به چاپ رسيده كه آخرين آنها نقدي است بركتاب ( شعر نو از آغاز تا امروز ، تاليف محمد حقوقي از انتشارات مؤسسه فرانكلين ) كه در شماره 10سال 52 مجله وحيد چاپ شده و اكنون نيز سفرنامه يي به نام ( از كاشان تا كاناري ) آماده براي انتشار دارد . رشيدي درباره موسيقي كلاسيك و رديف آواز كه سينه به سينه به ما رسيده و تا اين زمان حفظ شده و خوشبختانه كاملترين آن به وسيله شادروان استاد موسي معروفي به صورت نت در آمده است ،نظرياتي دارد،منجمله معتقد است كه در اجراي آوازها ،به شرط حفظ اصالت ايراني و به خصوص تلفيق آن با شعرپارسي بايد شيوه يي نو ايجاد كرد و از تكرار مكررات آن هم به طور گسترده امساك نمود و همچنين او،نسبت به كلمات والا و ارزشمند (هنر )و (هنرمند)كه دست اندركاران و به تبع ايشان مردم عادي بدون ضابطه و بي محابا ،به هر چيز و هر كس اطلاق مي كنندودست و دلبازانه مي بخشند،وسواس و حساسيتي خاص دارد.او به اعتبار قول بزرگان و هنرشناسان مي گويد:"هنر يعني خلاقيت و هنرمند يعني خلاق و آفريننده .بنابراين اگر در يك اثز هنري (اعم از شعر و موسيقي و نقاشي و غيره)ابتكار و نوآوري به چشم نخورد،به اين معني كه اگر در قطعه شعري يك مضمون نو و در آهنگي حتي يك ملودي جديد و زيبا نتوان پيدا كرد،اين ديگر هنر نيست و صاحب چنين آثاري مستحق لفظ(هنرمند)نه.و بر همين منوال بر چسب كلمه(هنرمند)بخواننده يا نوازنده يا صاحب اثر ديگري كه فاقد شيوه يي نو و ابتكاري و مستقل در كارشان باشند،جايز نيست .بايد به اين مجريان ماهر و مسلط و چيره دست هنرآفرين گفت و با اطلاق كلمه ي (استاد)از آنان تقدير كرد و ارجشان را پاس داشت!"اين هم نمونه يي از اشعار رشيدي با نام هنري(آشنا) .
"افسانه وجود"
آوخ كه شام تيره محنت سحر نداشت
نخل اميد و شاخه هستي ثمر نداشت
بر ما هماي فرو سعادت گذر نكرد
از حال دل بجز من و دل كس خبر نداشت
رفتيم گر ز دست،كسي را خبر نشد
مرديم گر ز درد،به قلبي اثر نداشت
جز اشك چشم و خون دلم در ميان نبود
گويي كه خوان هستي از اين بيشتر نداشت
كي مي نهاد بار مصائب به دوش ما
گردون بنا تواني ما گر نظر نداشت
نازم به سخت جاني اين جان بي شكيب
كز من به جان رسيد و ز من دست بر نداشت
اين يافت زيب هستي و آن شد سوي عدم
افسانه وجود حديثي دگر نداشت
از زندگي چو مرگ سيه مي گريختم
بر چهره گر نشان و صفاي هنر نداشت
ديدي كه آخر اين دل دير(آشنا)ي من
در دامي اوفتاد كه راه مفر نداشت؟
و یک سری قطعه از این خواننده ارزش مند:
راستی نظر یاذتون نره!!!

با سلام امروز آلبوم جدید همایون شجریان با نام "با ستاره ها" رو براتون آپ کردم و دانلود وشنیدن این اثر زیبا رو
به همه دوستداران توصیه میکنم بخصوص تصنیف زیبای با ستاره ها.
راستی ما رو از نظرات خودتون بی بهره نگذارید.با تشکر.

امروز دو آهنگ زیبا از علیرضا قربانی خواننده جوان و خوش صدای ایران انتخاب کردم که پیشنهاد میکنم
حتما اونهارو دانلود کنید و از شنیدن اونها لذت ببرید.
یک شب دلي (سریال شب دهم)* دانلود
ضمنا اینکه آهنگساز این اثر فرهاد فخرالدینی و نوازنده ویلن آن ارسلان کامکار میباشد.
شعرا:فریدون مشیری و فخرالدین عراقی.
محمد رضا شجريان در مهر ماه 1319 در شهر مقدس مشهد متولد شد و از چهار سالگي به خوانندگی
علاقمند بود و گاهگاهي در منزل زمزمه هايي مي كرد و چون پدرش داراي صدايي خوب و صاحب آواز بود
او را ا تشويق مي كرد و از وي مي خواست كه براي او بخواند و او را با لحن كودكانه اش براي پدر
خواند ، در اوائل از هر كس چيزي ياد مي گرفت و آوازهاي خوانندگان معروف را دنبال و از سبك آنان پيروي
مي كرد و چون داراي صدايي صاف و رسا بود ، در سال 1337 راديو خراسان او را به همكاري در رشته آواز
دعوت كرد و شجريان در آغاز كار بدون همراهي ساز با خواندن اشعار لطيف عارفانه جلب توجه هنر
دوستان را نموده ، ديري نپاييد كه آوازه شهرت او به تهران رسيد و براي اجراي برنامه هايي در (( گلها ))
توسط روانشادداود پيرنيا دعوت شد در سال 1345 با اين برنامه همكاري اش را شروع كرد و اولين برنامه
اش (( برگ سبز )) شماره 216 در مايه افشاري بود كه به همراهي سنتور شادروان رضا ورزنده اجرا شد
و پس از آن در بيش از يكصد برنامه (( گلها )) و (( برگ سبز )) شركت جسته و در حدود 250 برنامه ديگر
را در راديو اجرا نموده است . او تقريبا 75 تصنيف جديد و قديم را كه اكثر آنها توسط موسيقيدانهاي معروف
بازسازي شده اجرا نمود كه هر يك از آنها از لطافت و شيوايي خاصي بهره مند است . شجريان در ميان
شعراي ايران به مولانا ، سعدي و باباطاهر عشق مي ورزيد ولي بيش از همه مريد حافظ است و بيشتر
اشعار آوازهاي خود را از اين بزرگان شعر و ادب انتخاب كرده است . او از سال 1345 نيز با استاد احمد
عبادي آشنا شد و شاگردي و دوستي او را برگزيد و از سال 1346 در كلاس استاد مهرتاش تعليم شيوه و
سبك ايشان را فرا گرفته و از سال 1350 با استاد فرامرز پايور آشنا شده و تعليم سنتور و رديف هاي آواز
استاد صبا را دنبال كرده و از سال 1352 نزد استاد عبداله دوامي كليه رديف هاي موسيقي كلاسيك و
اصيل ايراني و تصانيف قديمي و شيوه تصنيف خواني را آموخته در سال 1354 به استاد نور علي خان
برومند مراجعه نمود ؛ سبك و روش خوانندگي سيد حسين طاهر زاده را فرا مي گيرد و در خلال اين ايام
نيز شيوه خوانندگي : اقبال السلطان ، تاج اصفهاني ، ظلي ، اديب خوانساري ، قوامي و بنان را از روي
صفحات و نوارها به دقت دنبال كرده و به رمز و راز و شيوه هاي خاص هر يك از آنها به گونه اي راه يافته و
آشنا شده كه از عهده اجراي هر يك از آن سبك ها به خوبي بر مي آيد . از سال 1354 تدريس هنرجويان
را در رشته آواز در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به عهده داشته و تا سال 1358 كه اين رشته
تعطيل شد به تعليم دانشجويان مشغول بوده است . شجريان از اواخر سال 1357 تا تير ماه 1358
مجموعا 5 سرود مهيني خواند كه از طريق نوار كاست عرضه شده و از اين تاريخ به بعد همكاري خود را با
هيچ سازمان دولتي ادامه نداده در خانه به تحقيق و تدوين رديفهاي آواز و گاهي هم تدريس هنرجويان
قديمي اش ادامه مي دهد . او از حزب و حزب بازي سخت متنفر و مبرا از كليه فعاليتهاي سياسي بوده و
هدفش فقط اعتلاي فرهنگ و ادب و موسيقي ايران زمين مي باشد و هنر خود را فقط براي پيشبرد و
حفظ موسيقي سنتي وطنش ايران مي خواهد و هيچوقت هنر خود را براي ايدئولوژي خاص و يا گروهي
ويژه به كار نگرفته است .
غلامحسين خان درويش (درويش خان)
زمان عكس : حدود 1305 – 1300
مآخذ : سرگذشت موسيقي ايران (ج1/ ص310).
در آخر مختصری از زندگینامه استاد غلامحسین درویش خان :
(( غلامحسین درویش )) استاد موسیقی و فرزند (( حاجی بشیر طالقانی )) در سال 1251 ه ش درتهران متولد شد.
پدرش به نواختن سه تار آشنا بود و همین آشنایی وی را بر آن داشت تا غلامحسین را به مدرسه (( دارالفنون ))بفرستد تا موسیقی یاد بگیرد .
غلامحسین در 11 سالگی به شعبه موزیک دارالفنون راه یافت و نزد معلمان فرانسوی خط موسیقی و نواختن طبل کوچک و شیپور را آموخت .
تکیه کلام پدر به هنگام اسم بردن از دوستان کلمه درویش بود . دوستان نیز او را غلامحسین خطاب می کردند به طوری که بعدها نام خانوادگی او شد .
درویش مدتی در دسته موزیک (( ملیجک )) (عزیز السلطان ) طبل کوچک می نواخت .
از ویژگیهای موسیقی درآن زمان دوگانه بودنش در جامعه بود : گروهی نوازندگان موسیقی سرگرم کننده بودند و آهنگهایشان در میان مردم عادی رایج بود و در مراسم جشن و سرور استفاده میشد اما گروه دوم موسیقیدانان جدیو ردیفدان بودند و هنرنمایی ایشان به طبقات ممتاز تعلق داشت و نوازندگان معروف زمان در دربار رفت و آمد داشتند.
غلامحسین خان که از موزیکچی های ملیجک و کامران میرزا شده بود امکان شنیدن موسیقی گروه دوم را در دربار یافت و علاقه خاصی به تار پیدا کرد و از پدر خواست تا امکان آموزش او را فراهم آورد.
پس از مدتی به کلاس موسیقی (( آقا حسینقلی )) رفت و تار و سه تار آموخت و به دستگاه (( شعاع السلطنه))( پسر مظفرالدین شاه و والی فارس ) راه یافت و با او به شیراز رفت و در همانجا ازدواج کرد ثمره این ازدواج دختری به نام ( قمر ) بود .
درویش خان برای جبران کمبود مستمری و امرار و معاش ناچار شد دعوت سایر بزرگان را برای اجرای موسیقی پذیرفت و به همین سبب مورد غضب شعاع السلطنه قرار گرفت . او دستور داد انگلستان دست درویش را قطع کنند(( کمال السلطنه )) ( پدر ابوالحسن صبا و از دوستان درویش خان ) نزد والی وساطت کرد و او را از این سرنوشت وحشتناک نجات بخشید .
چندی بعد درویش در تهران در منزل خود کلاس دایر کرد . شعاع السلطنه فراشی را فرستاد تا درویش را مجبور به بازگشت به شیراز کند ولی درویش از چنگ او فرار کرد و به دوستش ( که سرایدار سفارت بریتانیا بود ) پناه برد.
سرایدار در فرصت مقتضی او را به سفیر بریتانیا معرفی کرد. درویش با نواختن چند نغمه اروپایی با تار به همراهی پیانوی خانم سفیر موفق به جلب نظر آنان و اخذ نامه ای از سفارت به شعا السلطنه شد که تقاضای آزادی او را کرده بودند و با آن نامه از شر مزاحمت شعاع السلطنه خلاص شد.
بعد ها درویش رئیس ارکستر (( اخوان صفا )) شد و در انجمن (( اخوت )) با ابتکاری جالب (( پیش در آمد ))را ابداع کرد . آثار او برخی تابع سنت و بخشی تحول یافته بود . پیش در آمد های او ویژگیهایی داشت که تا آن زمان بی سابقه بود .
او دو سفر برای ضبط صفحه به خارج از ایران کرد . در سفر اول با شهردار و طالهرزاده و رضا قلی خان و هنگ آفرین و باقر خان رامشگر و اسد الله خان و اکبر خان فلوتی از راه روسیه به لندن رفت . در سفر دوم هم به اتفاق باقر خان و طاهرزاده و اقبال السلطان و دوامی به تفلیس رفت . به علت تقارن با جنک جهانی اول فقط 2 صفحه به ایران آورده شده است .
درویش خان پس از دایر کردن کلاس های خود شاید این نخستین کلاس خصوصی است که واجد مقررات و نظم خاصی بوده است .
شاگردان دوره هایی را طی میکردند و در پایان دوره ی آخر به اخذ گواهی نامه موسیقی مدال تبرزین از دست استاد خود نایل می گشتند.
در این کلاس ها وی اولین کلاس موسیقی برای خانمها دایر کرد که خواهرش نیز در آنجا نوازنده تار بود .
تا آنجا که نگارنده میداند افراد ذیل ( که بعدها هر یک شخصیت بر جسته ای در موسیقی شده اند ) افتخار شاگردی این هنرمند بزرگ را داشته اند :
**کلنل علینقی وزیری که به اخذ مدال طلائی تبرزین نایل گشته است.
**مرتضی نی داود که مقام خلیفگی کلاس را داشت و به دریافت گواهی نامه
و مدال طلای تبرزین توفیق یافته است .
**موسی معروفی که به اخذ مدال طلای تبرزین نایل آمده است .
**حسین سنجری
**یحیی زرپنجه
**سعید هرمرزی
**ابوالحسن صبا
درویش خان در موسیقی مبتکر و صاحب سبک بوده و تار و سه تار را نیکو می نواخت.
مهمترین کار وی نو آوری و پویایی او در جهت اعتلای موسیقی ایرانی بود و برترین ویژگی او تاثیرش بر تکامل سازها و فرمهای موسیقی ایرانی است که نبوغ سر شار او نشان می دهد.
قبل از او تار 5 سیم داشت : 2 سیم سفید و دو سیم زدر و یک سیم بم .
درویش خان یک سیم سفید هم بین سیم زرد و بم اضافه کرد و آن را (( سیم شش )) نامید.
این کار باعث کاملتر شدن صدای تار شد و تنوع جدیدی در انواع کوک به وجود آورد .
درویش خان رنگها و تصنیفها و برخی قطعات مانند (( مارش )) و (( پولکا )) ساخت که موسیقی را از یکنواختی بیرون آورد .
و در آخر در غلامحسین درویش خان در شب دوم آذر 1305 هنگامی که شبانگاه با درشکه از خیابان امیریه به طرف شما میرفت با اتوموبیل تصادف کرد و در بیمارستان نظمیه بر اثر ضربه مغزی در گذشت و در مقبره (( ظهیر الدوله )) ( در راه دربند ) به خاک سپرده شد .
وی به هنگام مرگ تنها 34 سال داشت و موسیقی ایران بسیار زود نابغه ای را از دست داد .
می توان گفت که درویش خان یکی از اولین قربانیان اتوموبیل در ایران است .